تبليغاتX
پرسش مهر -
رسيدن به پيشرفت و تعالي ممكنه.....

تعالي و انحطاط جوامع

 

جوامع بشري از بدو پيدايش رو به تكامل و پيشرفت بوده‌اند. همان طور كه تكامل طبيعي تدريجا رخ مي‌دهد، تكامل اجتماعي هم تدريجا به وجود مي‌آيد و هر چه زمان گذشته، بر سرعت تكامل اجتماعي افزوده شده است.
هر چند حركت تاريخ در مجموع تكاملي است، ولي چنين نيست كه هر جامعه‌اي در هر مرحله تاريخي لزوما نسبت به مرحله پيش، كامل تر باشد. با توجه به اين كه عامل اصلي اين حركت، آدمي است. و آدمي موجودي مختار و آزاد و انتخاب گر است، ‌تاريخ در حركت خود نوسان دارد. گاهي جلو مي‌رود گاهي به عقب برمي‌گردد گاهي به راست منحرف مي‌شود و گاهي به چپ، گاهي تند مي‌رود و گاهي كند و احيانا براي مدتي ساكن و راكد و بي‌حركت مي‌‌ماند. يك جامعه همچنان كه تعالي مي‌يابد، انحطاط نيز پيدا مي‌كند. درعين حال همچنان كه «توين بي» مورخ و دانشمند شهير معاصر گفته است: انحطاط تمدن‌ها امري اجتناب ناپذير نيست، ولي تاريخ بشريت در مجموع خود يك خط سير تكاملي را طي كرده است.
اين كه چه جامعه‌اي به سوي سعادت و تكامل پيش خواهد رفت، در پاسخ بايد گفت جامعه‌اي كه موانع تكامل را از بين ببرد. برخي از موانع تكامل عبارتند از: فساد روحي و اخلاقي،‌گناه و زنگار قلب، مختوم شدن دلها، نابينا شدن چشم بصيرت، ناشنوا شدن گوش دل، تحريف شدن كتاب نفس، پيروي از عادات نامطلوب پدران، بزرگان و شخصيت‌ها، ‌پيروي از ظن و ….
اين‌ها و موارد ديگر، موانعي است كه تك تك افراد اجتماع با از ميان بردن آنها مي‌‌توانند خود و جامعه خود را به پيروزي ونيك بختي برسانند و از انحطاط و سقوط در امان بمانند. علاوه بر اين از منتظران واقعي منجي نهايي و قائد جهاني باشند. عوامل ديگري نيز درانحطاط و تعالي جوامع مؤثرند كه عبارتند از:

1ـ عدالت و بي عدالتي 2ـ وحدت و تفرقه 3ـ امر به معروف و نهي از منكر و ترك آنها 4ـ فسق و فجور و فساد اخلاق و …
بديهي است جامعه‌اي به طرف سعادت حركت خواهد كرد كه عدالت در آن برپا ورعايت شود. اگر افراد اجتماع يك دل و هماهنگ و همراه هم باشند، از منكر بپرهيزند و به معروف روي آورند وبه آن فرمان دهند، به فساد اخلاقي مبتلا نگردند و از آن دوري گزينند، چنين جامعه‌اي به سرمنزل مقصود خواهند رسيد واز منتظران واقعي به حساب مي‌آيند.
نكته ديگر تفاوت پيشرفت و تكامل با يكديگر است، نه هر تكاملي پيشرفت است ونه هر پيشرفتي تكامل. در مفهوم تكامل،‌تعالي و حركت نهفته است. در مفهوم پيشرفت هم، حركت نهفته است،‌اما حركتي به جلو و در يك سطح افقي، وقتي سخن ازتكامل اجتماعي به ميان آيد، تعالي انسان از نظر اجتماعي مطرح است. نه صرف پيشرفت. چه بسا
چيزهايي كه براي انسان و جامعه انساني پيشرفت شمرده شود، ولي تكامل و تعالي به حساب نيايد.

آينده جوامع

 

آينده جوامع چگونه است؟ آيا در جهت پيشرفت سير مي‌كنند، يا به عكس؟ به تكامل نهايي مي‌رسند و صعود مي‌كنند، يا تنزل مي‌كنند و سقوط؟ آيا فرهنگها وتمدن‌ها و جامعه‌ها و مليت‌ها براي هميشه به وضع موجود ادامه مي‌دهند، ياحركت انسانيت به سوي تمدن و فرهنگ و جامعه واحد است و همه اينها در آينده به رنگ خاص، كه رنگ انسانيت است،‌ در خواهند آمد؟ ‌اين موضوع وابسته است به مسأله ماهيت جامعه و نوع وابستگي روح جمعي و روح فردي به يكديگر. بنا بر نظريه فطرت، جامعه‌ها و تمدن‌ها و فرهنگ‌ها به سوي يگانه شدن و متحدالشكل شدن و در نهايت امر، ادغام شدن يكديگر سير مي‌كنند. آينده انساني، جامعه جهاني واحد تكامل يافته‌اي است كه در آن همه ارزش‌هاي انسانيت، به فعليت مي‌رسند و انسان به كمال حقيقي و سعادت واقعي خود و بالاخره به انسانيت اصيل خود خواهد رسيد.

از نظر قرآن اين مطلب مسلم است كه حكومت نهايي، (حكومت حق و نابود شدن يك سره باطل است و عاقبت از آن پارسايان است.
درباره آينده بشر و جوامع
نظريه‌هاي ديگري نيز گفته شده است كه عبارتند از:

1ـ بعضي معتقدند شر وفساد و بدبختي جزو جدا نشدني حيات بشر است بنابراين زندگي بي‌ارزش است و عاقلانه ترين كارها خاتمه دادن به حيات بشر است.
2ـ برخي حيات بشري را ابتر مي‌دانند و معتقدند كه بشر در اثر پيشرفت حيرت‌آور تكنيك در نيمه راه عمر و بكله در آغاز رسيدن به بلوغ فرهنگي به احتمال زياد به دست خود، نابود خواهد شد.
گروهي بر اين عقيده‌اند كه شر و فساد جزو جدايي ناپذير بشر نيست، بلكه فساد و تباهي معلول مالكيت فردي است و روزي تكامل ابزار توليد و جبر ماشين،‌ريشه اين ام الفساد (مالكيت فردي) را خواهد كند.

4ـ برخي نيز معتقدند كه ريشه فسادها و تباهي‌ها،‌ نقص روحي و معنوي انسان است، ‌آدمي هنوز دوره جواني و ناپختگي را طي مي‌كند و خشم و شهوت بر او و عقلش حاكم است. انسان بالفطره در راه تكامل فكري و اخلاقي و معنوي پيش مي‌رود. نه شر و فساد جزو جدايي ناپذير بشر است، ‌نه تمدن برتر، فاجعه خودكشي دسته جمعي را پيش خواهد آورد، آينده‌اي بس روشن و اميدوار و سعادت‌بخش و انساني، ‌كه در آن شر و فساد از بيخ و بن كنده خواهد شد، در انتظار بشريت است. اين نظريه، الهامي است كه دين مي‌دهد. نويد مقدس قيام و انقلاب مهدي در اسلام در نتيجه اين الهام است.
مسأله انتظار و ظهور منجي در اديان مختلف و آرمان قيام و انقلاب حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در اسلام، يك فلسفه بزرگ اجتماعي است كه آينده‌اي روشن و شفاف را به بشريت نويد مي‌دهد، نه آينده‌اي تيره و تار.

 

مطهري، مرتضي،‌تكامل اجتماعي، چاپ ششم، تهران، 1370،‌صدرا


2ـ مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه تاريخ، چاپ نهم، تهران، 1368، صدرا

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 18:20  توسط ندا  |