تبليغاتX
پرسش مهر -
رسيدن به پيشرفت و تعالي ممكنه.....

حیاتی مثل تنفس

دو گرايش غلط هميشه درباره پيشرفت و تحولِ منتهى به پيشرفت وجود داشته است. يك گرايش عبارت است از خيانتهایى كه به نام پيشرفت و تحول انجام گرفته؛ ضربه هایى كه به نام خدمت و زير پرچم اصلاح گرى بر پيكر ملت ما وارد شده است. از دوران قاجار خيلى از درباريان قاجار و شاهزادگان قاجارى - كه هم بيسواد بودند، هم دنياپرست بودند، هم در عين حال با محافل غربى ارتباط داشتند - عامل و وسيله وابستگىِ نادانسته كشور و فرهنگ ما به غرب شدند و ادعايشان اين بود كه اين، پيشرفت و تحول است!
...

از يك طرف هم در نقطه‏ مقابل، كسانى بوده‏اند و هستند كه با هر نوع نوآورى و تحولى مخالفت كرده اند؛ به اسم اينكه اين سابقه ندارد، اين را نمى ‏شناسيم، اين را نمي دانيم، به اين مشكوكيم. حديثِ « شرّ الأمور محدثاتها» را بد معنا كرده اند. با اينكه نوآورى سنت تاريخ است؛ سنت طبيعت است و بدون نوآورى زندگى بشر معنا پيدا نمي كند؛ اما اينها مخالفت كردند. اين دو گرايش متضاد وجود داشته است.
...

امروز در چشم بسيارى از نخبگان ما، بسيارى از كارگزاران ما، مدل پيشرفت صرفاً مدلهاى غربى است؛ توسعه و پيشرفت را بايد از روى مدلهايى كه غربى‏ ها براى ما درست كرده ‏اند، دنبال و تعقيب كنيم. امروز در چشم كارگزارانِ ما اين است و اين چيز خطرناكى است؛ چيز غلطى است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناك است. غربى  ‏ها در تبليغات خيلى ماهرند؛ يعنى ماهر شده‏اند؛ در طول اين دويست سيصد سالى كه كار تبليغاتى پى ‏درپى مي كنند، با تبليغات موفقِ خودشان توانسته ‏اند اين باور را در بسيارى از ذهنها به وجود بياورند كه توسعه ‏يافتگى مساوى است با غرب و غربى شدن! هر كشورى بخواهد كشور توسعه ‏يافته‏ اى محسوب بشود، بايستى غربى بشود! اين تبليغات آنهاست. هر كشورى كه از الگوهاى موجود غرب فاصله داشته باشد، توسعه ‏يافته نيست! و هر چه فاصله‏ اش بيشتر، فاصله ‏اش از توسعه ‏يافتگى بيشتر! اين‏ طورى ميخواهند جا بيندازند و متأسفانه در ذهن ها جا انداخته ‏اند.
...

ما بايد پيشرفت را با الگوى اسلامى - ايرانى پيدا كنيم. اين براى ما حياتى است. چرا مي گویيم اسلامى و چرا مي گویيم ايرانى؟ اسلامى به خاطر اينكه بر مبانى نظرى و فلسفى اسلام و مبانى انسان‏ شناختى اسلام استوار است. چرا مي گویيم ايرانى؟ چون فكر و ابتكار ايرانى، اين را به دست آورده؛ اسلام در اختيار ملتهاى ديگر هم بود. اين ملت ما بوده است كه توانسته است يا مي تواند اين الگو را تهيه و فراهم كند. پس الگوى اسلامى ايرانى است. البته كشورهاى ديگر هم از آن، بدون ترديد استفاده خواهند كرد؛ همچنانى كه تا امروز هم ملت ما و كشور ما براى بسيارى از كشورها در بسيارى از چيزها الگو قرار گرفته، اينجا هم يقيناً اين الگو مورد تقليد و متابعت بسيارى از ملتها واقع خواهد شد.
...

آنچه كه موجب مي شود ما الگوى غربى را براى پيشرفت جامعه ‏خودمان ناكافى بدانيم، در درجه اول اين است كه نگاه جامعه غربى و فلسفه ‏هاى غربى به انسان - البته فلسفه ‏هاى غربى مختلفند؛ اما برآيند همه آنها اين است - با نگاه اسلام به انسان، بكلى متفاوت است؛ يك تفاوت بنيانى و ريشه ‏اى دارد. لذا پيشرفت كه براى انسان و به وسيله‏ انسان است، در منطق فلسفه غرب معناى ديگرى پيدا مي كند، تا در منطق اسلام. پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناى پيشرفتى است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همين را به همه توصيه مي كنند. پيشرفت وقتى مادى شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را مي شود در راه چنين پيشرفتى قربانى كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولى اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پيشرفت اين نيست. البته پيشرفت مادى مطلوب است، اما به عنوان وسيله. هدف، رشد و تعالى انسان است.
پيشرفت كشور و تحولى كه به پيشرفت منتهى ميشود، بايد طورى برنامه‏ ريزى و ترتيب داده شود كه انسان بتواند در آن به رشد و تعالى برسد؛ انسان در آن تحقير نشود. هدف، انتفاع انسانيت است، نه طبقه‏ اى از انسان، حتّى نه انسانِ ايرانى. پيشرفتى كه ما ميخواهيم بر اساس اسلام و با تفكر اسلامى معنا كنيم، فقط براى انسان ايرانى سودمند نيست، چه برسد بگو یيم براى طبقه ‏اى خاص. اين پيشرفت، براى كل بشريت و براى انسانيت است. نقطه تفارق اساسى، نگاه به انسان است.

                                                    نشریه الکترونیکی پرسمان

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:56  توسط زهرا  |