از آنـچـه گـفـتـه شـد روشن گشت كه دين ،تعالي بخش انسان ومحقق كننده آرمان هاي اصيل انساني جهت رسيدن به جاودانگي و حيات برتر است .
ديـن ، بـراي هـدايـت و رسـتـگـاري انـسـان آمـده اسـت .
ديـن ، آمـده تـا اسـتـعـدادهـاي درونـي انـسـان را شـكـوفـا سـازد و عقل بشر را رشد و تعالي بخشد.
دين آمده تا راههاي ارتباط و اتصال انسان به مبداء هستي و آفرينش انسان و جهان (خدا) را بـگـشـايـد و او را بـه قـرب الهـي ، هـسـتـي جـاويـد و كمال مطلوب برساند.
ديـن ، آمـده تـا زنـدگـي انـسـان را از شـكـل حـيـوانـي خـارج و بـه حـيـات مـعـقـول انـساني و حيات طيبه قرآني ارتقا دهد، جان انسان را به زيور تقوا و شايستگي هاي اخلاقي بيارايد و كام انسان تشنه حقايق را به حلاوت ذكر و ياد الهي و عشق و محبّت آن معبود و معشوق حقيقي شيرين كند و از سراب زندگي مادي و احساسات پوچ و تخيّلات رنـج دهـنـده بـرهـانـد و به فلسفه آفرينش انسان معنا و مفهوم واقعي ببخشد. چه اين كه قرآن كريم ، حيات مادي منهاي دين و خدا و معنويت را، جز مرگ نمي داند:
اَوَ مـَنْ كـانَ مـَيـْتـاً فـَاَحـْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها...(انعام : 122)
آيـا كـسـي كـه مرده بود ( كافر و بي ايمان )، سپس او را زنده كرديم و نوري برايش قـرار داديـم كه با آن در ميان مردم راه برود، همانند كسي است كه در تاريكي ها باشد و از آن خارج نگردد؟
ديـن ، انـسـان مـؤ مـن را بـه نـيـروي لايـزال و قـدرت بـي انـتـهـاي خـداونـدي مـتصل مي كند و از سرخوردگي ، ياءس و نااميدي مي رهاند و پيوسته افق آينده را روشن و به نجات از بن بست ها اميدوار مي نمايد:
قُلْياعِبادِيَالَّذينَاَسْرَفُواعَلي اَنْفُسِهِم لاتَقْنَطُوامِنْرَحْمَةِ اللّهِ... (زمر:53)
بـگـو: اي بـنـدگـان مـن كـه بـر خـود سـتـم روا داشـتـه ايـد، از رحـمـت خـداونـد نـومـيـد نشويد...